ما کار را در گروه تالارساز بدین صورت پیش میبریم که هنگامی که پروژهای به ما محول میشود جلسه هم فکری راجع به موضوعات پروژه برگزار میکنیم و آن را آنالیز و تجزیهوتحلیل میکنیم و دادهها و برنامههای عملکرد پروژه را بررسی میکنیم با یکدیگر صحبت کرده و ایدهها را بیان میکنیم و از میان ایدههای به دست آمده در نهایت یکی را به تشخیص من انتخاب کرده و روی آن شروع به کار میکنیم.
هر ایدهای که شکل میگیرد به مدیر طراحی مجموعه منتقل میشود. ایشان یک تیمی تشکیل میدهد که پروژه را وارد آن میکند. هر تیم زیر نظر مدیر طراحی کار را Develop میکند و کنترلها و جلسات داخلی حین پیشبرد پروژه با من برگزار میشود که همزمان هماهنگیهایی با گروه تأسیسات و سازه که اکثراً به صورت out source هستند و با سلایق ما آشنایی بیشتری دارند انجام میشود.

پیش بینیهای لازم در طرح انجام میشود هرچند که خود کانسپت براساس همین موارد شکلگرفته است و پیش بینیهای فرم و شکل تقسیمبندیهای سازمانی و فضایی را در ابتدا دیدهایم و بهنوعی کار گروه تأسیسات و سازهای را آسان نمودهایم. اخیراً هم به موضوعات اقلیمی و صرفه جوییهایی که در ساختمان میتوان بوجود آورد بیشتر فکر میکنیم.
از کسی که پروژهای را به ما معرفی میکند اطلاعات سایت و نقشهبرداری را میگیریم. تیمی بهمنظور عکسبرداری و فیلمبرداری به محل پروژه اعزام میشود و موقعیت، همسایگیها و عوارض مجاور مشخص میشود.
سپس تقاضا میکنیم که برنامهی طرح را به ما بدهند. اگر نیازمند اصلاح باشد، آن را اصلاح میکنیم و پیشنهادهای خودمان را ارائه میکنیم. در همین حین قرارداد را تنظیم و پیشنویس آن را ارسال میکنیم. معمولاً پس از یک جلسه و گفتوگو با کارفرما، قرارداد منعقد میشود و طراحی را شروع میکنیم.
معمولاً سعی میکنیم در لحظهی اول کار مطالعات عقلانی و منطقی طرح را پیش ببریم و مطالعات مقدماتی همچون دسترسیها و موقعیت نورگیری و ... را میسنجیم. بنا به مورد، اگر پروژه پتانسیل آن را داشت که از مسیر کانسپت وارد پروژه شویم، از آن طریق کار را شروع میکنیم.

اما گاه پروژه، ذاتاً پروژهی کانسپتچوالی نیست، که در این موارد از مسیر دیاگرام معماری و یا بسترهای معماری وارد میشویم. بههرحال، تلاش میکنیم که در مرحلهی اول خیلی «هنرزده» نشویم و به بخشهای هنری، پس از شکلگیری استخوانبندی پروژه ورود میکنیم، بهویژه در پروژههایی که چهرهی کانسپتچوال ندارند. آنهایی که قدری فرمال و حجمیترند، از همان ابتدا بحثهای کانسپتچوال و مفهومی را طرح میکنیم و جستوجو میکنیم که ببینیم چه نکاتی را میشود بهعنوان وجوه پروژه مطرح کرد و تیمی برای آن تجهیز میشود. در بخش فاز یک، معمولاً افراد زیادی روی پروژه کار نمیکنند و تنها من و یکی از همکاران دفتر -که مدیر آن پروژه است- کار را پیش میبریم. هرچه که جلوتر میرویم به تعداد نفرات اضافه میشود تا وجوه دیگر و سطوح مختلف را کار کنند.
در نهایت، رفتوبرگشتی با کارفرما انجام میشود و از این طریق است که بحث و گفتوگوها شکل میگیرد. طرحی که نتیجهی این روند است، به شهرداری و آتشنشانی و... میرود. پس از عبور از این مرحله، مشاوران همکار در زمینههای سازه، تأسیسات و برق به پروژه اضافه میشوند و طرح به فاز دو میرسد.
کاراکتر معماری ما بهگونهای نزدیک به مسائل تکنیکال و موضوعات اجرایی و آگاهی از پشت قضایا شکلگرفته است.
آن چیزی که در دفتر ما مهمترین تأثیر را بر کار دارد، دقت روی این موضوعات است و در هنگام طراحی همزمان به مسائل تکنیکال آنهم توجه میشود. اگر کارهای ما را توجه کرده باشید اکثراً ساختارهای ساده و سازماندهی شستهورفته دارند. ما برای مشکلات پیچیده، راه حلهای ساده پیدا میکنیم.
شخصی به طنز میگفت: معماران در ایران برای سؤالات ساده راه حلهای خیلی پیچیده پیدا میکنند و برخیها برعکس ما از آن دسته گروهی هستیم که برای مسائل پیچیده راه حلهای ساده پیدا میکنیم و آن زمانی که ایده شکل میگیرد دیگر تا انتهای کار پیچیدگی خاصی ندارد و میتواند ساده پیش رود.
از سمت دیگر مسئله توجه به برنامه و عملکرد کار و ارتباط پروژه با سایت و دسترسیها و زمینه خیلی برای ما مهم است.
در بسیاری از پروژهها هنگامی که به زمینه مثلاً در شهر تهران توجه میکنیم به عبارتی پروژههای ما در اینجا context less هستند زیرا زمینهای برای پروژه پیدا نمیکنید و اگر هم باشد آن context موقتی است چه به لحاظ توپوگرافی سایت، ارتباط توپولوژی که با اطراف خود دارد، کانتکس شهرسازی و اقتصادی دائم برعکس سایر دنیا به راحتی دستخوش تغییر میشوند و ساختمانی را که به منظور خاصی ساختهاید بعد از مدتی دسترسیهای متفاوت و عملکرد دیگری پیدا میکند و تمام معادلات را بر هم میزند.
مثالی که آقای هادی تهرانی در این باب میزند این است که اگر ما میخواهیم یک معماری موفق را به وجود بیاوریم، هنگام مشاهده سایت، ساختمان را به شما راهنمایی میکند و میگوید که کجای آن باید چوب باشد، کجا شیشه و فرم آن با چه شکلی باشد. فقط لازم است آن ساختمان را در آن سایت ببینید.
اما بااینکه ما به زمینه و سایت پروژه دقت میکنیم اما به دلیل این تغییرات، مفاهیم دیگری را پیداکرده است.
فرض کنید پروژهای را که در بافت قدیمی است به ما محول میکنند، ما در ابتدا یک سری سرفصل داریم که باید آن را رعایت کنیم؛ زیرا سالهاست که ما در مقابل کجرویهایی که وجود دارد مقاومت میکنیم. معمولاً آن را همانند یک سناریو مینویسیم.
کالبد خارجی ما کاملاً منطبق است، فاقد هرگونه تزئینات است و کارکرد دست است که باید حتماً آن را رعایت کنیم. این موضوعات بهعنوان core اصلی معماری ما در شروع هر پروژه است.
هنگامیکه موارد مذکور را آماده کردیم به معرض مطالعه میگذاریم و بر اساس آن، مدارکی استخراج میکنیم و بر اساس آن مطالبی بیرون میآید که میخواهیم با Penetration minimum بدنه را درست کنیم و میخواهیم کمترین نفوذ را داشته باشیم.
تنها کاری که باید انجام شود این است که یک در برای ما باز شود و دیاگرامها از سوراخی از پروژه بیرون بیایند و کمکم شروع بهپیش روی کنند.
برای مثال پروژه پارکی را به ما محول میکنند که کوههایی در اطراف آن وجود دارد. ما بحث نداشتن دخل و تصرف به منظره پروژه را مطرح کرده و از بچهها میخواهیم که اطلاعاتی را برای ما جمعآوری کنند.
من همین موضوع را بهعنوان کنفرانس، در دانشگاه ملی ارائه کردم و trajectory و path را از مدل همین پروژه استخراج کردیم و ما نمیخواهیم در دل این کوهها مسیر را و path را ایجاد کنیم ما میخواهیم trajectory ایجاد کنیم که با بچهها عواقب path و trajectory را بررسی کرده و نتایجی را از این تحقیقات حاصل کردیم.
متوجه شدم که path برای جایی به کار میرود که آثار آن باقی بماند و trajectory جایی است که هیچ اثری باقی نمیماند و شما هر بار که برمیگردید، ممکن است مسیر دیگری را طی کنید و جای پای قبلی دیگر باقی نخواهد بود.
این موضوع برای ما سرفصل معماری میشود و با ایده جلو میرویم که هنگامیکه چنین پروژهای به ما دادند، ما بر روی آن سریع خط نمیکشیم که مسیر را مشخص کنیم، بلکه نقطههایی میگذاریم که آدمها از طریق این نقاط به هم وصل شده و خودشان مسیر را بیایند.
بنابراین بعدازاین موضوع، بحث علائم پیش میآید که کمکم پروژه تکمیل میشود. ولی نیاز دارد که استراکچر کانسپت را مشخص کرده و بخواهیم که کمترین مداخله را در پروژه و طبیعت داشته باشیم.
بعدازاین فاکتورهای متفاوتی پیش میآید و مفاهیمی همچون «وادیار» شکل میگیرد و پازل طرح را برای انجام شدن تکمیل میکند.

فرایند، محصول، فرایند
در گروه تالارساز فرایند به اندازه محصول اهمیت دارد. فریمهای از نحوه مواجه معمار در پرورش ایده و فیدبک گرفتن او از تجسد آن ها در مدیا نشان دهنده این است که فرایند خلق اثر به اندازه محصول یا حتی بیش از آن اهمیت ندارد.
معماری شاخص محصول جانبی کاوش، تولید اندیشه درونیزه، بازکشف و حرکت در ناشناخته ها و تمرین مداوم معماری است.
-استراتژی مهم ترین موضوع فکری معماری است، طراحی در سایه استراتژی میتوان با وضعیت های مختلف بروز یابد. ایجاد ارزش افزوده گاهی ار استراتژی دیاگرام های اولیه شروع میشود.
-بن مایه اولیه و زیرساخت دیدگاهش نسبت به موضوع معماری اهمیت سازماندهی فضا ها است. گاهی بازآرایی و گاهی مونتاژی جدید از سلسله مراتب همیشگی.
-ما در تلاش برای تبدیل به لابراتوار تولید فکر و ایده، پژوهش هستیم، این موضوع زمانی به بلوغ میرسد که تبلور ساختارهای مختلف و موضوعاتی فکری در پروژه ها نمود پیدا میکند.
-در کتاب دست های روغنی، دست های جوهری به موضوع تفاوت پیشه و کار های مرتبط با تخصص های فکری و کار پشت میز با کارهایی که در آن دست بر مبنای حل لحظه ای مساله کار میکند پرداخته شده است. پراگماتیزم هم از جمله مسائل مهم است، این طور یک روی هم افتادگی تفکر و مشاهدهگرایی و تجربه خاصیت آنها در عمل (اجرا)خواهد بود.
تکنسین ها، مکانیک ها، تعمیر کار ها تعدادی از این طیف هستند. در این بررسی و پژوهش منطبق بودن روش استفاده از دست ها در هماهنگی با ذهن اشاره شده است و این شیوه فرد را در وضعیتی منطبق با ساختار ذهن و روان تکاملی قرار میدهد.
معماری تالار در موضوع تولید فکر، ایجاد استراتژی، ایده پردازی در اتود های مختلف {اسکیس} و ساخت ایده در ماکت های مختلف { ماکت هایی با مقیاس بسیار بزرگ، ماکت برش، ماکت های تحلیلی } شکل میگیرد. بنابر این هماهنگی بین دست و ذهن تقویت میشود.
در درک خاصیت اتودهای حجمی {به مثابه کانسپت های منجمد شده} بین ادراکی که از سه بعدی های نرم افزاری در مانیتور و ادراک ماکت تفاوت زیادی وجود دارد.
من روی مفهومی به نام "تله مقیاس" در حال پژوهش هستم. با بیان ساده میخواهم ببینم معماری که با ماکت در مقیاس بسیار کوچکتر ساخته میشود و نقشه هایی که در مقیاس صد برابر کوچکتر ترسیم میشوند هنگام بروز و ساخت یک به یک چقدر از خاصیت و بیان و پیام اولیه را ایجاد مینمایند.
بعضی از معماران با تغییر مقیاس های متعارف و حضور در کارگاه های ساختمانی پروژه اش برای تدقیق تجسم اولیه تلاش مینمایند.رم کولهاس در کتاب s,m,l,x,xl به موضوع تاثیر مقیاس در برنامه ایده و توسعه طرح باید به صورت مجزا به معماری داخلی و پلاستیک بیرونی بپردازد. با این وجود خارج از مقیاس پروژه ها همگنی و تک صدایی در پروژه های شاخص معماری تالار و سایر کاربری ها وجود دارد.
تضاد:
هر پدیده و هر {چیز} وجودش را از متضادش میگیرد. زندگی از مرگ، تاریکی از روشنایی، پر از خالی،
در پروژه های معماری تالارساز ایجاد {وجود داشتن} تضاد در ایجاد فضای عامل اهمیت دارد. همچنین استفاده از متضادها حس ایجاد میکند. تضاد در بسیاری از آثار ارزشمند وجود دارد:
نو ..........کهنه، زبر.......... صیغلی، گذشته.........آینده، حضور، ..........نور............، وضوح، ثابت.........متغیر،ساکن.......متحرک،ثابت..........شناور، داخل...........خارج، قطعی.............تقریبی واقعیت...........رویا، مرسوم(کلیشه).........نوآور، معمولی.....متفاوت، نور...........سایه(تاریکی)،بومی.................جهانی ،واضح...........تار،شارپ.............پیلکسلایز، مخلوط..............محلول، منجمد...........مذاب، ریز...........درشت، غلیظ....رقیق، مستقل........وابسته

ژنوم زاینده:
در تعدادی از پروژه ها DNA با خاصیت توسعه و زایش وجود دارد.
تطابق با تغییرات وجود دارد که هم خون بودن عناصر جز و کل و در هم تنیدگی بدون {جدا افتادگی یک موضوع} را ایجاد میکند. ما فارغ از موضوع و برنامه پروژه ، زمینه و محدودیت ها همیشه یک موضوع معماری را در اولویت قرار میدهیم. در این روش علاوه بر پاسخ دهی به نیاز های پروژه محصول ایجاد شده عملکردی فراتر از خواسته کارفرما خواهد داشت. برای سنجش این ادعا به شعاع نفوذ پروژه ها توجه میکنم.
شعاع نفوذ:
عمده پروژه ها برای امروز و اینجا {این بوم و فرهنگ} هستند و از طرف دیگر پژواک فرا منطقه ای دارند.
اگر قرار بود پروژه شعاع نفوذ و جذب مخاطبان پروژه در یک منطقه باشد، با شعاع های مختلف پروژه ها در مقیاس های بزرگتری تاثیر گذار بوده اند {بنا بر پروژه های مختلف مقیاس کل یک شهر، کل کشور و مقیاس بین المللی}.

بررسی روشمندی گروه تالارساز:
-مرز شکنی در بازتعریف کلیشه ها، الگو های مرسوم سازماندهی.
-کشیدن نور، هوای تازه و طبیعت با دیاگرام هایی متفاوت.
-همسانی و یکپارچگی در کلیت و جزئیات.
-حداقل تنوع مصالح.
-سازه و معماری در نقش یک کاراکتر، گاهی سازه بیان معمارانه پروژه است.
- قاطعیت محصول با کل گرایی
آزمایشی پیشنهادی برای درکی دیگر گونه از پروژه.
با ماده ای ژلاتینی در ابعادی برگتر از پروژه یک مکعب میسازیم. یک اثر را در این مکعب قرار میدهیم.
این مکعب در برخورد با یک توده ، پرها را خالی میکند و خطوط حجم خالی میانی را با تاکید نشان میدهد. حالا جای پر با خالی عوض شده است. در اینجا خالی ها{همان فضا} پر دیده میشوند. با ایجاد برشهای مختلف از این مکعب ژلاتینی درون کاوی و فهم پلاستیک و فضا به گونه ای دیگر انجام میشود.
در معماری تاریخی ایران همواره خالی ها اهمیت زیادی داشته اند. به قالب گیری ژلاتینی در فهم خاصیت معماری تاریخی علاقه زیادی دارم، در این آزمایش برتری ذهن بر ماده مشخص میشود.
پتانسیل ها و ظرفیت های معماری:
معماری با توان ...... ایجاد باز اندیشی در مخاطب
معماری با توان.......ختاطره پردازی.......خاطره سازی
معماری با توان..........تداعی تصاویر ذهنی در تعریف فضا
معماری با قابلیت........... آوردن مخاطب به لحظه حال
پایان
|